دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

18

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

موفقيتى حاصل نكردند . در واقع زوال قدرت جلايرى بىدرنگ پس از مرگ او شروع شد . پسر ارشد او حسن ، نتوانست محبوبيت عمومى كسب كند و به وسيله اميران رده بالا به قتل رسيد . اين بود كه امر جانشينى به دست برادر او حسين ( 83 - 776 / 82 - 1374 ) افتاد « 1 » . نخستين مشكلات او با آل مظفر و بخصوص برادر زنش شاه محمود بود كه از اصفهان به قصد تبريز حركت كرد ، ولى در نتيجه ابتلاء به بيمارى اندكى پس از آن درگذشت - بناگزير شهر را ترك گفت . شاه شجاع جانشين شاه محمود در اشغال تبريز درنگ نكرد و با اينكه موفق به تصرف آن شد ، امّا تلاش او نيز با ناكامى مواجه شد . آشوبهاى شهر ، مشكلات ناشى از سرماى سخت زمستان و نيز طغيانى در قزوين ، شاه شجاع را وادار ساخت تا به اصفهان برگردد . هنوز تابستان سال 778 / 1376 به پايان نرسيده بود كه حسين دگرباره در تبريز اقامت گزيد ؛ ولى بهار آينده مجبور شد عليه بيرم خواجه و تركمانان او كه بار ديگر به طرف مشرق رانده بودند ( اين‌بار از راه ارزروم ) لشكرى راه بيندازد . اين عمليات با توفيق همراه بود ، ليكن چيزى نگذشت كه سلطان حسين درگير مشكلات خانگى شد ؛ مشكلاتى كه برادران او شيخ على ، احمد و بايزيد در آن دخيل بودند . اين وضعيت با حمايت وى از عادل آقا كه قدرتگيرى استثنايى او دشمنى و خصومت اميران متنفذ را برانگيخته بود ، پيچيده‌تر گرديد . آشفتگيها و نابسامانيهاى پىدرپى خانگى ، طغيانهاى مدعيان محلى و جنگ با آل مظفر ، منابع و امكانات سلطان حسين را رو به تحليل برد . به همهء اين مشكلات بايد عهدشكنى عادل آقا را نيز افزود كه در اين زمان به قدرت بلامنازعى دست يافته بود . از اين رو سلطان حسين در صفر سال 784 / پايان آوريل 1382 كه برادرش سلطان احمد با نيروهاى مسلح خود در اطراف اردبيل حمله‌اى را سامان داد و تبريز را اشغال كرد ، خود را بىيار و ياور ديد . سلطان احمد پس از پيروزى ، برادر خود را به قتل رسانيد . سلطان بايزيد مدعى كه به زور از تبريز جسته بود ، امير عادل را در سلطانيه سلطان خواند . سلطان احمد كه خود را از چندين سو در معرض حمله مىديد ، چاره‌اى نديد جز اينكه از دشمن بزرگ خاندانش - قراقويونلوها با رهبرى قرامحمد - كمك و يارى بطلبد . برادر او شيخ على كه از بغداد به قصد تبريز حركت كرده بود ، در جنگ آنان كشته شد . پيمانى كه براى واگذارى آذربايجان به سلطان احمد ، عراق عجم به برادر او بايزيد و عراق عرب توأمان به احمد و عادل بسته شد ، مستعجل و كوتاه‌مدت بود ؛ تا جايى كه آن چنان تشتت و خصومتى برپا كرد كه آل جلاير را به

--> ( 1 ) - طبق نوشته رابينو ، « مسكوكات آل جلاير » ، ص 106 ، لقب حسين كه معمولا غياث الدين بود ، بر روى مسكوكات او مغيث الدين آمده است . بنابراين در سندى كه هرمان منتشر ساخته شايد بتوان آن را به گونه زير خواند : « جلاير الدين سلطان حسين » ( Ein Erlass de Galareriden Soltan Hoseyn ) .